سلام به آن که می داند از غمش سالها چقدر عذاب کشیدم
می داند که بدون وجود انور و مهربانش هر لحظه زندگیم سخت تر از قبل شد
می داند و می خواند
او تنها کسی است که مایه انبساط زمین و زمان است
و غریب است و یار غریبان
دلتنگ هستیم و او از دلمان خبر دارد
می داند که به غیر از ایشان انتخاب ما نبوده است
و سالیان است چشم به راه و منتظر ایشان هستیم
همان طور که در محفل اشک امام رضا علیه السلام به ما نشان دادند
و می داند که محروم ازحق خود هستیم
و حقمان را به زور و اجحاف از ما گرفته اند
و به ما ظلم های فراوان کرده اند
می داند که غریبی و تنهایی و دلشکستگی را برایمان بار آورده اند
به او پناه می برم
که هر که به او پناه برد به خدا پناه برده
به او که پدر مهربان و فرمانروای دل است
و ما زیر چتر ولایت و محبت خاصه ایشان هستیم
و آرزومندیم که خداوند از عمر ما بکاهد و بر عمر ایشان بیفزاید
و حاجت ها و آرزوهای ایشان فراروی خواسته ها و آرزوهای ما باشد
و قلب ما فدای آن نگاه مهربان و آن قلب پاک
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خم می سلامت شکند اگر سبویی
این همه سال در فراقش گذشت در دل شب های تار قرآن خواندن
این همه سال اشک ریختن و صبر کردن و انتظار کشیدن
و اکنون ذره ذره نسیم او به ما وزید و خبر و نشانی از یار سفر کرده رسید
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیت خیر مگردان که مبارک فالیست
آقای من به که بگویم که غمت سالها مرا پریشان کرده
ای کاش خبری از تو می آمد که مهربانترین خالص ترین نور خدایی پر هیبت با اوج جلال و شکوه و وقار
مرا به کسی غیر از خودت حواله نده که ما همین الان هم بدون تو مرده ایم
گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم
ای شاه خوبانم
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود
برچسب:
نویسنده: مینا رفیعی